خرید بک لینک
امروز جمعه بود و مامان لیانا عصرکار بود و هوای بعد از ظهر هم بارانی بود. قرار بودصبح با جودی به باغ برویم و سبزی و ذرت و آفتابگردان بکاریم. تنبلی کردیم و دیر کردیم.در نتیجه یاعت 11 من تنهایی رفتم. لیا

برچسب: نویسنده: پارسا ابراهیمی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 10:31

لیانا امروز کفش های جودی را پایش می کرد. وقتی که کفشهای ورزشی جودی را پای خود کرد،خیلی خوشحال بود و یکجورایی قیافه می گرفت. با جودی به پارک هم رفته بود.من وقتی به خانه رفتم،مقداری پف فیل بهش دادم. پف

برچسب: نویسنده: پارسا ابراهیمی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 10:31

روز شنبه برای تحویل و دریافت کتاب به کتابخانه ارشاد شاهرود رفتم.نقاشیهای بچه هایی که در کلاس نقاشی با کمک اثر انگشت،شرکت کرده بودند را در محل باجه کتابخانه نصب کرده بودند. کلاس رایگان بود و من دو سه ر

برچسب: نویسنده: پارسا ابراهیمی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 10:31

روز یکشنبه که نیمه شعبان بود و تعطیل،من صبح به باغ رفتم تا سبزی،ذرت شیرین و ... بکارم و اول باید زمین را شخم می زدم. بهار امسال باران خوب باریده و البته علفها هم خیلی سبز شده اند. در موقع شخم زدن،چون

برچسب: نویسنده: پارسا ابراهیمی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 10:31

صفحه بندی